نوشته های دل
میخوام کسی نباشه 
نویسندگان
این روزا طاقتم کم شده !!
نمیتونم فضایی رو تحمل کنم که میدونم ادمی توش نفس میکشه که قبلا حداقل میتونستم ببینمش اما الان دیگه فقط....
حرفی که از دل خارج شد دیگه شده کاریش نمیشه کرد
نمیشه پسش گرفت
نمیشه گفت غلط کردم
فقط بزار حداقل ها بمونه
لعنت بر دل من
لعنت بر زبون من
لعنت
لعنت
******
وقتی فک میکنم باید از تمام آدمایی که دوسشون داشتم دل بکنم
همه وجودم میلرزه
آخه مگه من چطوری حرف میزنم که همه یه جور دیگه غیر از دلم برداشت میکنن ؟؟؟؟؟؟
چرا یاد نگرفتم درست منظورم رو برسونم به آدما
نمیفهمم چرا دارم اینا رو مینویسم یا اصلا نوشتن و گفتنشون چه اهمیتی برای بقیه داره
اما حرفا و سوالایی که روزی هزار بار با خودم تکرارشون میکنم
***
گاهی پیش خودم تو جواب این سوالا به چیزایی میرسم که ...
که جز له کردن دوباره خودم پیش خودم ثمری نداره
اما نمیدونم چرا تو جواب همه سوالام فقط به این جواب میرسم
شایدم مسخره باشه اما
*****
میدونم چشمای رنگی ندارم
صورت خیلی قشنگی ندارم
میدونم سادس لباسم عزیزم
....
میدونم بخدا من همه اینا رو میدونم میفهمم اما ...
*******
مثل همیشه
مهم نیست هیچی مهم نیست
یه روزم نقش من تموم میشه تو این دنیا



[ چهارشنبه 27 اردیبهشت 1391 ] [ 12:56 ب.ظ ] [ سحر . ]


میگن همیشه از اون چیزی که میترسی سرت میاد
...
بدترین اتفاقی که ممکنه برای یه انسان که تو ذاتش تنوع ، سرزندگی،شادی ، بودن بین آدما هست بیفته چی میتونه باشه؟
اینکه
محسور بشه
یا به قول روانشناسا افسرده بشه
اینقد از این اتفاق تو زندگیم میترسم
که ......
هرچند دیگه مهم نیست
وقتی فکر میکنم ممکنه محکوم باشم به 90 سال زندگی تو این دنیا
دلم میخواد بشینم و فقط آرزوی مرگ کنم
اگه قرار باشه من 67 سال باقی مانده عمرم رو تو همین برزخی باشم که حالا دارم توش عین یه لجنزار دست وپا میزنم
وحشت میکنم
بزرخ ....
خدایا نخواه برای من
من که از بچگی یاد گرفتم محبت کنم
من که از بچگی یاد گرفتم آدما برام ارزش داشته باشن
حالا بعد از 23 سال محبت دارم حاصل هایی رو ازش کشت میکنم
که خیلی فرق داشت با چیزی که تو وعده داده بودی
فرق داره با چیزی که بهم یاد دادن

پشیمونم پشیمونم که محبتم رو به آدما دادم
در عوضش جز شکستن ندیدم
دیگه بسه
نمیدونم شایدم داری امتحانم میکنی
اما امتحان ناعادلانه ایه
مگه به دختر چقد تحمل داره
وقتی میشینم گذشتم رو مرور میکنم
میبینم همه اونایی که توزندگیم اومدن و رفتن
تا وقتی کنارم بودن و دلشون برای من بود که میدونستند ممکنه دوستشون نداشته باشم
اما تا فهمیدن همشون ازم فرار کردن
همشون !!
همشون
حتی اونایی که فکر میکردم ممکنه فرق داشته باشن
این چه عدالتیه که همیشه یه طرف باید بشکنه
*********
خدایا ببخش اگه گاهی لب باز میکنم به گلایه
تنها دلخوشیم همین حرف زدناست
وگرنه که خودت میدونی
گردن من پیش تو از مو باریک تره
هر جور راحتی با من رفتار کن
من بندم تو معبود
من عاجزم و امیر
اینا نه شکایته نه گلایه
فقط یکم درد دله
**
 درد دل خستمو فقط برا تو گفتم
چون از تموم مردم به من چه میشنفتم

ادامه مطلب

طبقه بندی: درد دل،
[ دوشنبه 25 اردیبهشت 1391 ] [ 05:26 ب.ظ ] [ سحر . ]
تعبیرش برام جالب بود !!!






[ یکشنبه 24 اردیبهشت 1391 ] [ 08:01 ب.ظ ] [ سحر . ]

دیگه دلم برای تو تنگ نمی شه تنگ نمی شه
از این به بعد دیگه دلم بی یخودی دل تنگ نمی شه


غروری كه به خاطرت گم شده پیدا می كنم
هر جا بگی دوست دارم میامو هاشا می كنم

منم مثل خودت می شم ،می شم یه آدم آهنی
تا نتونی هرجوری كه خواستی باهام حرف بزنی

از این به بعد می خوام برام مسخره باشه گریه هات
یه جور می خوام عوض بشم این روزامون یادت نیات

بهت كنایه می زنم وقتی تو فكر موندنی
روقلبت حك كن عزیزم شكستنی سوزوندنی

از این به بعد منم دلم واسه خودم دل واپسه
از این همه شادی وغم سهمی به تو نمی رسه

حالا ببین تمامه حرفاتو تلافی می كنم
آتیش تویه رویایی كه داری می بافی می كنم

دیگه تمومه بچگی ازاین به بعد بزرگ می شم
بره بودم نفهمیدی ببین چه جوری گرگ می شم



[ یکشنبه 24 اردیبهشت 1391 ] [ 11:36 ق.ظ ] [ سحر . ]
هیچی



[ جمعه 22 اردیبهشت 1391 ] [ 08:22 ب.ظ ] [ سحر . ]
حال من دست خودم نیست
دیگه آروم نمیگیرم
دلم از کسی گرفته
که میخوام براش بمیرم
..........
هنوزم نمیدونی ؟
************************
چقد بی مخاطب نوشتن سخته
!!!!!




[ پنجشنبه 21 اردیبهشت 1391 ] [ 09:46 ب.ظ ] [ سحر . ]
میخندم تا بوی سوختنم را نشنوند



[ چهارشنبه 20 اردیبهشت 1391 ] [ 06:08 ب.ظ ] [ سحر . ]
چیزی نگو سکوت کن
چیزی نگو باید سکوت کرد
باید دچار بود
دچار آرامش آسمان
اگر دچار شدی
وقت سخن گفتن آغاز میشود
*
من فقط یه اشتباهی بودم
یه اشتباهی
یه اشتباه
چیزی نگو
سکوت کن



[ دوشنبه 18 اردیبهشت 1391 ] [ 09:53 ق.ظ ] [ سحر . ]
هنوز بعد از 20 سال نفهمیدم چرا همه خوبن جز من !!
نفهمیدم این همه مقایسه برای چیه؟
نفهمیدم دلیل اینکه اون دوستم فلان جا رفته سر کار
یا دلیل اینکه اون دوستم درسش و تموم کرد رفت سر و زندگی تشکیل داد
یا اینکه فلان دوستم الان سر زندگیشه چیه ؟؟؟؟
هنوز نفهمیدم
چرا
چرا
چراباید این همه مقایسه رو تحمل کنم ؟
مقایسه جز احساس نفرت و کینه و حسادت چیزی تو دل آدم نمیزاره
همه وجودم داره میلرزه
خسته شدم
20 ساله دارم تحمل میکنم
خستم کردن
خدایا تا کی باید تحمل کنم ؟
باشه تحمل میکنم
خدایا اما نزار تو رو به پیغمبری که بهونه خلقت بود نزار این حرفا بذر حسادت و کینه رو تو دلم بشونه
نسبت به دوستایی که
دوستشون دارم
******************************

این موقع ها تنهایی رو بیشتر از همیشه احساس میکنم

*******************
چرا ؟
چرا با دوستات حرف میزنی؟
چرا میخندی باهاشون؟
چرا شوخی میکنی؟
چرا .....
تو کی بزرگ میشی؟
چرا
چرا
چرا
چرا
خدایا دارم داغون میشم از درون دارم متلاشی میشم
چرا نمیفهمی




[ شنبه 16 اردیبهشت 1391 ] [ 06:13 ب.ظ ] [ سحر . ]
برا خودم متاسفم که تمام زندگیمو صرف آدمایی کردم که همشون به یه نوعی ازم فرار میکنن
******
(حذف شد)
*********





[ پنجشنبه 14 اردیبهشت 1391 ] [ 05:42 ب.ظ ] [ سحر . ]

آی خدا دلگیرم ازت آی زندگی سیرم ازت ؛ آی زندگی میمیرم و عمرم و میگیرم ازت
این غصه های لعنتی از خنده دورم میکنن ؛ این نفسهای بی هدف زنده به گورم میکنن
چه لحظه های خوبیه ثانیه های آخره ؛ فرشته مردن من منو از اینجا میبره
آی خدا دلگیرم ازت آی زندگی سیرم ازت ؛ آی زندگی میمیرم و عمرم و میگیرم ازت
چه اعتراف تلخیه انگار رسیدم ته خط ؛ وقتی خلاصی از همست آی دنیا بیزارم ازت

شریك زجه های من بگو كه گوشت با منه ؛ ببین كه زخمهای تنم شاهد حرفهای منه

آی خدا دلگیرم ولی احساس غم نمیكنم ؛ چون با توأم پیش كسی سر رو مو خم نمیكنم

آی خدا دلگیرم ازت آی زندگی سیرم ازت ؛ آی زندگی میمیرم و عمرم و میگیرم ازت

چه اعتراف تلخیه انگار رسیدم ته خط ؛ وقتی خلاصی از همست آی دنیا بیزارم ازت
آی خدا دلگیرم ولی احساس غم نمیكنم ؛ چون با توأم پیش كسی سر رو مو خم نمیكنم




[ چهارشنبه 13 اردیبهشت 1391 ] [ 05:26 ب.ظ ] [ سحر . ]
مثل همیشه مهم نیست
شاید اون پیامک یه نوع احساس ضعف تلقی بشه یا.....
شاید نه بزار بعدا شاید وقت بهتری پیدا بشه برای نوشتن
این روزها سکوت برایم بهتر است .........
مهر میزنم بر دهانم



[ چهارشنبه 13 اردیبهشت 1391 ] [ 06:46 ق.ظ ] [ سحر . ]
من خود به چشم خویشتن دیدم که جانم میرود
 




سکوتت عذابم میده
تو رو خدا حداقل فحش بده
خسته شدم از بس چسم به اینجا دوختم
از بس چک کردم آمار بازدید
هی میگم پیش خودم
قلب تو ارزش نداره
اما بازم یه چیزی توی گلوم
....



[ دوشنبه 11 اردیبهشت 1391 ] [ 02:58 ب.ظ ] [ سحر . ]
کنار سیب و رازقی
نشسته عطر عاشقی
من از تبار خستگی
بیخبر از دلبستگی
عاشقم
ابر شدم صدا شدی
شاه شدم گدا شدی
شعر شدم قلم شدی
عشق شدم تو غم شدی
لیلای من دریای من
آسوده در رویای من
این لحظه در هوای تو
گمشده در صدای تو
من عاشقم
مجنون تو
گمگشته در بارون تو
مجنون لیلی بیخبر در کوچه هایت دربدر
مست و پریشون و خراب هر آرزو نقش برآب
شاید که روزی عاقبت
آروم بگیرم در دلت
کنار هر ستاره ای
نشسته ابر پاره ای
من از تبار سادگی
بیخبر از دلدادگی
عاشقم
ماه شدم ابر شدی
اشک شدم صبر شدی
برف شدم آب شدی
قصه شدم خواب شدی
لیلای من دریای من آسوده در رویای من
این لحظه در هوای تو
گمشده در صدای تو
من عاشقم مجنون تو
گمشده در بارون تو
مجنون لیلی بیخبر
در کوچه هایت دربدر
مست و پریشون و خراب
هر آرزو نقش برآب
شاید که روزی عاقبت
آروم بگیرم در دلت
***********************
دلم هوای جشنوراه کرد



[ یکشنبه 10 اردیبهشت 1391 ] [ 10:05 ق.ظ ] [ سحر . ]



[ شنبه 9 اردیبهشت 1391 ] [ 09:41 ب.ظ ] [ سحر . ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

تعداد کل صفحات : 9 :: 1 2 3 4 5 6 7 ...

درباره وبلاگ

دیر گاهیست که تنها شده ام
قصه غربت غم هاشده ام
وسعت درد فقط سهم من است
باز هم قسمت غم ها شده ام
من که بیتاب شقایق بودم
همدم سردی یخ ها شده ام
دگر آیینه ز من بیخبر است
که اسیر غم فردا شده ام
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب
قالب بلاگفا حافظ پارس خودرو